وای حسین

تعرفه تبلیغات در سایت

سلام

میدونم چند هفته ایه که خیلی کم کار شدم تو بیان

و اینو هم میدونم که خیلی از دستم عصبانی هستین چون به وباتون سرنمیزنم

و میدونم که برای اینکه حرصتونو سرم خالی کنین میاین و دید میزنین و میرین :)

جا داره از همین تریبون اعلام کنم که پوزشمو بپذیرید بابت کم کاری های اخیر

امروز تصمیم گرفتم یه حرف سنگین بزنم ... خیلی سنگین و میدونم خداهم تو نوشتن این حرفای سنگین کمکم میکنه پس بسم الله ...

_______________

چها روزپیش که طبق معمول خونه ی شهید علمدار رفته بودیم تا تو مراسمشون شرکت کنیم با یه چیز خیلی عجیب روبه رو شدم که حالا دارم حتی بهش فکر هم می کنم دلم ریش میشه و به گریه می افتم

بعد از مراسم که ما موندیم تا کمک کنیم استکانارو جمع کنیم و بشوریم یه خانم سراسیمه وارد شد وااای که خیلی بد بود

اومدو زجه می زد که آب استکانای اذاداران امام حسین و بهم بدین تا باهاش سر بچمو غسل کنم بچم مریضه دکتر جواب کرده دیشب که با گریه به خواب رفته بودم خواب دیدم که یکی بهم گفت آب استکانای عزادارای امام حسین تو خونه علمدار بچتو شفا میده حالا اومدم این آب استکانا رو بهم بدین

خدامیدونه اون لحظه چه حالی داشتم ...

خلاصه استکانا شسته شد و مقداری آب جمع کردیمو به این خانم دادیم

امروز بعد از مراسم که طبق معمول این چند روز داشتیم کمک می کردیم همون خانم با صورتی خیس وارد مجلس امام حسین شد و به زانو افتاد زجه میزد و می گفت بچم شفا پیدا کرده ...

پ.ن1: وای وای وای یا حسین ...

پ.ن2:اگه دلت شکسته است یه دعا هم به حال من کن ... 

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 11:04

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :